قاسم زاده؛ مرد مدارا
حجت الاسلام والمسلمین عبدالرضا ایزدپناه


 مدیرمسئول روزنامه اطلاعات 
بسم، ربّنا ادقلنا 
خدایا چونان کن سرانجام کار 
تو خوشنود باشی و ما رستگار
سلام و درود به آن روح لطیف و مهرورزی که نزدیک به چهل روز است در منزل جانان امن عیش یافته است و جرس‌گونه دوستان این سرای خاکی‌اش را فریاد می‌کند، بربندید محمل‌ها که راه سخت است مگر یار شود لطف‌اله/ ورنه انسان نبرد صرفه ز شیطان رجیم و با همان گفت دل‌نشینش حافظ‌وار سفارش می‌کند:
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ 
متی ماتلق مَن تهوی دَع الدّنیا و اهملها 
تجهزواللموت و دع الهوی و تزودوا إنّ خیرالزاد التقوی
در هر حال به شما دلبستگان آن سفرکرده نه تنها من خوش آمد و تسلیت می‌گویم که همه در و دیوار و چمن و دَمَن این نهاد و نماد مطبوعاتی خوش باش می‌گویند و سوگوارند.
در همین یکسال و اندی که هر هفته چند بار از دیدارشان گل عاطفه و پندهای دلسوز و عطر مدارامی چیدم گفت‌های و جستارهای پرشماری دارم. ولی چون بسیاری از دوستان و ارادتمندان ایشان خواهان یادکرد نیکی‌ها و نیکوهای آن شادروان بودند و بیست نفر از آن‌ها سخنران و گفتگر این سوک نشسته‌اند به همین چند دقیقه بسنده می‌کنم. 
راه او که سربلندی ایران و انقلاب و مرامش عشق به مولای متقیان و گسترش عدالت و ارزش‌های علوی بود و در این راه چونان شمع بسوخت رخشان و پر رهرو باد.
با سپاس و سپاس و سپاس و صدها بار سپاس از حضور گرمتان.
نیک زیست و نیکو فرجام باشید
غفرالله لنا و لکم 

نیاز جامعه به روایتگری
محمد جواد ظریف، وزیر پیشین امور خارجه


زندگی مرحوم استاد قاسم‌زاده، تبلور دو نیاز اساسی جامعه سیاسی ما بوده‌است؛ طوری که زنده‌یاد در تمامی عمر شریفش در پی این بود که به این دو نیاز پاسخ دهد: اول «آگاهی» و دوم «روایت». جامعه سیاسی ما با کمبود ادراکی شدید مواجه است. نیاز به ادراک و فهم آنچه در جهان می‌گذرد، یک نیاز عمده در این جامعه است و مرحوم قاسم‌زاده یک لحظه از افزایش ادراک و روشنگری بازنایستاد. او همواره تلاش می‌کرد عموم جامعه از طریق رسانه، خواه صدا و سیما باشد یا روزنامه اطلاعات، به ادراک از واقعیات بیرونی برسد و در این راه، راستگویی به جامعه را فدای مصلحت نکرد. 
می‌خواهم این بیت حافظ را یادآوری کنم که:
همای گو مه فکن سایه شرف هرگز/ بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
و به استناد آن بگویم جامعه‌ای که امثال قاسم‌زاده را برنتابد و یک مشت متملق چاپلوس را به جایگاه رفیع برساند، حتماً یک کمبودی دارد و قاسم‌زاده این کمبود را به‌خوبی درک می‌کرد و تا آخر عمر در تلاش بود که آن را جبران کند. نیاز دوم جامعه سیاسی ما، روایت است. ما در صحنه واقعیت توانسته‌ایم نقش خوبی ایفا کنیم اما در صحنه روایت، همیشه بازنده بوده‌ایم. در جنگ اخیر، ایستادگی مردم ما در برابر دو قدرت بزرگ شیطانی بسیار اثرگذار بود اما در صحنه روایت‌ها نتوانستیم آنگونه که باید موفق باشیم. مرحوم قاسم‌زاده همواره در صحنه روایت فعال بود؛ چه در زمانی که در واحد برون‌مرزی صدا و سیما فعالیت می‌کرد، چه دورانی که در روزنامه اطلاعات می‌نوشت.
 من به سهم خودم افسوس می‌خورم که چرا با این که در روزنامه اطلاعات اتاقی نزدیک به او داشتم اما به‌جای هفته‌ای یکی دو بار، سالی یکی دو بار محضر قاسم‌زاده را درک می‌کردم. امیدوارم کسانی که امروز، کارها و مرام این پیشکسوت را ارج می‌نهند، به این واقعیت نیز اشاره کنند که ما نیازمند بزرگ‌مردان و بزرگ‌زنانی هستیم که در حوزه‌های «آگاهی» و «ادراک» و «روایت» فعال باشند وکمبودهای جامعه در این زمینه‌ها را برطرف سازند. 

مثل رودخانه نیل سپید
پیام دکتر عطاءالله مهاجرانی


من از یادت نمی‌کاهم...
رحمت و رضوان خداوند سبحان بر رفیق شفیق و دوست تمام عمر، دکتر ابوالقاسم قاسم‌زاده که همیشه دیدارش و سخنش و محفلش گرم و لطیف و طناز و چر نکته و از یاد نرفتی بود و هست! هست برای اینکه وقتی با کسی زندگی می‌کنیم و او در گنجینه یاد ما حضور همیشگی دارد و ما آن یاد را روایت می‌کنیم، همیشه در تمام عمر با ماست تا ما نیز از این دیر کهن در گذریم... دوستی مثل رودخانه نیل سپید که از جوشش و به هم پیوستن آب هزاران چشمه در دریاچه ویکتوریا مایه و شکل می‌گیرد، جاری می‌شود تا سر بر شانه دریا بگذارد. یاد ما از دوستی که از این جهان گذرنده، گذر کرده است، همانگونه است. پایا و مانا آشنایی من با دکتر قاسم‌زاده از روزنامه اطلاعات آغاز شد. آخرین دیدارم با ایشان در مرداد ماه سال ۱۳۸۳ با حضور سید عزیز حاج‌ آقای دعایی در روزنامه اطلاعات بود. 
معمولاً دیدارها در اتاق ایشان انجام می‌شد که در هر گوشه‌ای نشان از هنر خوشنویسی ایشان داشت. در سخن گفتن شتاب نداشت. نه زیاد حرف می‌زد و نه زیادی حرف می‌زد. در نگاهش تأمل بود و در طنین آرام سخنش نوای خردمندی. همیشه می‌کوشید از قله‌ای به تنوع و یا تشتت موضوعات نگاه کند، که همدلانه و متعادل باشد. طرفین بحث احساس می‌کردند که عجب، پس این‌گونه هم می‌شود، موضوع را دید و تفسیر کرد. آشنایی و تسلط او به زبان انگلیسی و نیز تحصیلات دانشگاهی‌اش موجب می‌شد که گستره و ژرفای موضوع مورد بحث را بهتر و دقیق‌تر ببیند. هم نشینی با او هم عقل شما را خرسند و قانع می‌کرد و هم دل شما را آرام. گفته‌اند حکمت همین است. پلی در میان عقل و دل، یا عقل و عشق. خوشبختانه در این سال‌های طولانی همکاری با روزنامه اطلاعات، اندیشه و نظر او در ستون «محک» منعکس و منتشر می‌شد. من همیشه خواننده محک بودم. نویسنده‌ای که روشن و روان و پر نکته می‌نوشت.
نامش عزیز و یادش گرامی

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی